تو را سپاس


الهی
گر زارم در تو زاریدن خوش است
ور نازم به تو نازیدن خوش است

خواجه عبدالله انصاری
وقتهایی که کلاف زندگی یک جورهایی می افتد دست بچه گربه ی شیطان و بازیگوش و بی صبرِِ کلافگی که بی محابا کلاف را باز میکند ...و شروع میکند به کلافه کردن کلاف...
دوست دارم بنشینم گوشه ای آرام و بیصدا سر کلاف را پیدا کنم و ...
ببافم و ببافم و ببافم تمام کلافگیهایم را

شاید شال گردنی برای تو ...و شاید رومیزی برای میزی که عکسهای تورا رویش دارد...
ادامه مطلب


الهی
از کَرَم تو همين چشم داريم و از لطف تو همين گوش داريم
بيامُرز ما را
که بس آلوده ايم به کردار خويش بس درمانده ايم به وقت خويش بس مغروريم به پندار خويش بس محبوسيم در سرای خويش

باز خوان ما را بکَرم خويش
بازده ما را باحسان خويش
خواجه عبدالله انصاری
تا اینجاش خوب بود...همین مرحلشم کلیه میگین نه امتحان کنید

ادامه مطلب
الهی
مران کسی را که خود خواندی ،
ظاهر مکن جُرمی را که پوشيدی ،
کريما ميان ما و تو داور تويی ،

آن کن که سزاوار آنی نه آن چنان که سزاوار ماست
خواجه عبدالله انصاری

الهی
مشرب می شناسم اما وا خوردن نمی يارم ، دل تشنه و در آرزوی قطرهء ميزارم سقايه مرا سيراب نکند ، من در طلب دريايم ، بر هزار چشمه گذر کردم تا که دريا دريابم ،
در آتش عشق غريقی ديدی ؟ من چنانم ، در دريا تشنه ای ديدی ؟ من آنم ، راست بحيرت زدهء مانم که دربيابانم ،

فريادم رس که از بلايی به فغانم
خواجه عبدالله انصاری