اینروزها ذهنم و خودم و زندگیم مثه یه کلاف باز شده پیچیده شده تو همه...صدبار خواستم در اینجا رو تخته کنم....نتونستم... به خاطر لینکای کنار صفحم نتونستم...همین چند تا دونه لینک...گفته بودم مخالف حرکتهای توده ای هستم همیشه دنبال دونه ها و یه دونه ها بودم و هستم که همتون واسه من یه دونه تک دونه اید...
-گیس طِلای...تک...مصداق زندگی...سر زندگی...زنده بودن...حیات...لبریز از بودن...دیدن....چشیدن..طبیعت....و باز هم زندگی
- گولویی رو وقتی که میفته به جون کلمه ها ...آی حلاجی میکنه..حلاجی میکنه..اون می نویسه من آه می کشم...بلور شیشه ای زاویه دار شفاف
-وحشی پاییزی پرشور... لاله ای مهربان در دل پاییز
-پگاهِ آب روان...زلال آرام شفاف پذیرا
-شازده کوچولو ی مسافری که به دنبال گل درونشه
-ساندیا و سکوتش
-نارسیس خوش صدای شیطان...عاشق شیطنت صداشم
-کلی هم حال میکنم با لینکای آشپزیم هانیه که معمولا غذام و با عکس غذاهای اون میخورم:)
- و حرفه ای مذاکره که سوال من رو هنوز بی جواب گذاشته
- و خانوم تغییر فرکانسها :)
اینا لینکای منن به بلاگفان....

پ.ن: یه کوچولو شیکم آورده بودیم خب خدا رو شکر کلاسای فشرده مربیگری آبش کرد...دورورز یه وعده غذا خوردم...یعنی یه همچین آدم Centralized ی هستم من...کلاسای تیوری ها!!! حالا کو تا عملیش...واقعیتش نمی دونم بتونم این کلاسار و تمام کنم یا نه و تا آخر دوره بتونم برم ولی کلا که اطاعات و سر نخهایی میدن خوب و بدرد بخور برای زندگی..
پ.ن: خیلی میخوام در مورد این کلاسا بنویسم ...و بیشتر این وبلاگ رو تخصصیش کنم که نره جز روزمره نویسی و صفحات زرد...ولی این روزا واقعا گرفتارم..حتی همین تصویر هم یه توضیح داره می خواستم درموردش بنویسم نشد مثه اون یکی تصویره که می خواستم توضیحش و بنویسم یادم نرفته ها وقت نشد ...تصویر ماله Connection