معبد روح-5-هرم تمرین

هرم تمرین شامل پنج بخش می باشد از پایین به بالا:1-  آمادگی جسمانی 2- تکنیک 3- تاکتیک 4- روانی 5- اجرا

مهمترین بخش این هرم که تمام آدمها رو شامل میشه بخش آمادگی جسمانی هست... آمادگی جسمانی یعنی اینکه یه آدم عادی بعد از  کار روزانش وقتی برمیگرده خونه هنوز انرژی و خلق و خوی مناسب برای انجام یه کار دیگه که معمولا هم کار مورد علاقه فرد هست رو داشته باشه...خواب خوبی داشته باشه درصد چربی بدن متناسب باشه استقامت و قدرت عضلانی خوبی داشته باشه سریع خسته نشه(حالا بعدا بیشتر می نویسم در مورد آمادگی جسمانی)


ادامه نوشته

معبد روح-4-کالری

 چاقی چیه؟؟؟نه واقعا چاقی چیه؟؟؟چاقی اینه که ما میخوریم بعد نمی سوزونیم...خب بخوریم همه چی هم بخوریم ولی بسوزونیم فعالیت کنیم...کار ندارم به کسایی که حالا بدلیل مصرف دارو یا یه سری بیماریها چاق میشن ...یه ادم نرمال معمولی که یهو میبینه مثلا وزنش زیاد شده و توده های چربی رو قلمبه قلمبه زیر پوستش حس میکنه باید بدونه که این قلمبه قلمبه ها یعنی بدنش آروم داره باش حرف میزنه که زیادی داری میخوری...میزان کالری که هرکس نیاز داره متفاوته..برای اینکه ما این میزان کالری رو روزانه برای بدنمون تامین کنیم باید از بیشتر چیزایی که تو هرم تغذیه اومده استفاده کنیم اونم در روز اونم به میزان کفایت...و با نسبتهای درست...
   
 
ادامه مطلب...
 
ادامه نوشته

معبدروح-3

در مورد اهمیت شناخت بدنمون و آگاهی روی اون ...درک من اینه که وقتی نتونیم  بدنی که همیشه با ماست و قابل لمسه و شناختش راحت تر تره رو بفهمیم و بهش آگاه باشیم ضعفها و نیازهاش و درک کنیم چطوری انتظار داریم روح و ذهن و روانمون و بشناسیم؟؟؟...رو رفتارها و گفتارمون آگاهی داشته باشیم ؟؟؟...وقتی نمی تونیم برای چند لحظه آگاهی رو روی بدنمون نگه داریم... واقعنی چطوری می خوایم رو تفکراتمون آگاهی داشته باشیم؟؟؟....منظورم از آگاهی نگاه کردن بدون قضاوته نه کنترل نه محدود کردن نه جلو چیزی رو گرفتن...

Connections

ادامه مطلب..
ادامه نوشته

معبد روح-2

70 درصد چیزایی که ما کسب میکنیم بسته به DNA و ژنتیکمون داره و 30 درصد بقیه چیزهایی که بهشون می رسیم به Life Style  ما بستگی داره ......

ادامه مطلب...

ادامه نوشته

هرم تغذیه

تو همانی هستی که می خوری

پ.ن: بی حرف پیش در مورد این هرم خواهم نوشت..

سلام سی و یک سالگی:)

Connections

عمرا از اوجش بیام پایین!!!

تولدمه!!...تولد سی و یک سالگی!!!..و اعتراف می کنم اولین تولدیه که احساس میکنم یک زن بزرگ شدم!!!...اینو جدی میگم...یعنی من تا بیست و نه سالگی تولد اون کودک  درون بیتربیته همیشه بیرون و جشن میگرفتم... تولد پارسالم که کلا گه گیجه بودم....باورم نمیشد سی سالش گذشت....و امسال اون زن درون...حوای معشوقه س که تولدشه:)....خب کودک درونه که کوتاه نمی اومد اینقده بش گفتم ببین من الان باید بچم اندازه تو باشه..دیگه بزرگ شدم..تا یکم مراعات کرد..کلی قول دادم که همیشه باش مهربون باشم تا بالاخره رضایت داد اون زن درونم شکوفا بشه و شد:)...خب سی سال گذشته رو که نگاه میکنم خوب بوده...خیلی چیزایی رو که می خواستم بش رسیدم...خیلی چیزایی که انتظارش و نداشتم تو زندگیم پیش اومد که همش از سر لطفش بوده...یه سری چیزا روهم که انتظار داشتم نداد خب مجبورم بگم از سر حکمتش بوده....کلا که دعوایی باش نداریم...میتونست اینطور هم نباشه...کلا که شکر...

تصمیم دارم بیشترو بیشترو بیشتر زندگی رو بکنم...

هر لحظه اش..غماش و شادیاش و لذتاش و ...و همیشه یادم بمونه که همه اینا گذراست.

تصمیم دارم اجازه ندم کمبودا زندگیم و تلخ کنه...هر کمبودی به چشم اومد با بودها جاش و پر کنم...و شکر گزار باشم بابت همه چیزایی که هست و می تونست نباشه.

تصمیم دارم لذت ببرم...انسانوار:)

پ.ن: زنها توسن سی و یک سالگی به اوج زیبایی ظاهری و باطنیشون میرسن...خوشحالم با آگاهی بیشتری وارد این سن شدم.

یکم بعد از نوشت: الان رفتم پست تولد پارسالمم خوندم:)...یه لحظه فک کردم یه نفره دیگه ای نوشتتش...اینجا آدم بهتر تر میتونه خودش و مرور کنه:)

وجدان نوشت:عکس از Connections


دونه دونه ها ....یه دو نه ها

اینروزها ذهنم و خودم و زندگیم مثه یه کلاف باز شده پیچیده شده تو همه...صدبار خواستم در اینجا رو تخته کنم....نتونستم... به خاطر لینکای کنار صفحم نتونستم...همین چند تا دونه لینک...گفته بودم مخالف حرکتهای توده ای هستم همیشه دنبال دونه ها و یه دونه ها بودم و هستم که همتون واسه من یه دونه تک دونه اید...

-گیس طِلای...تک...مصداق زندگی...سر زندگی...زنده بودن...حیات...لبریز از بودن...دیدن....چشیدن..طبیعت....و باز هم زندگی

- گولویی رو وقتی که میفته به جون کلمه ها ...آی حلاجی میکنه..حلاجی میکنه..اون می نویسه من آه می کشم...بلور شیشه ای زاویه دار شفاف

-وحشی پاییزی پرشور... لاله ای مهربان در دل پاییز

-پگاهِ آب روان...زلال آرام شفاف پذیرا

-شازده کوچولو ی مسافری که به دنبال گل درونشه

-ساندیا و سکوتش

-نارسیس خوش صدای شیطان...عاشق شیطنت صداشم

-کلی هم حال میکنم با لینکای آشپزیم هانیه که معمولا غذام و با عکس غذاهای اون میخورم:)

- و حرفه ای مذاکره که سوال من رو هنوز بی جواب گذاشته

- و خانوم تغییر فرکانسها :)

اینا لینکای منن به بلاگفان....

پ.ن: یه کوچولو شیکم آورده بودیم خب خدا رو شکر کلاسای فشرده مربیگری آبش کرد...دورورز یه وعده غذا خوردم...یعنی یه همچین آدم Centralized ی هستم من...کلاسای تیوری ها!!! حالا کو تا عملیش...واقعیتش نمی دونم بتونم این کلاسار و تمام کنم یا نه و تا آخر دوره بتونم برم ولی کلا که اطاعات و سر نخهایی میدن خوب و بدرد بخور برای زندگی..

پ.ن: خیلی میخوام در مورد این کلاسا بنویسم ...و بیشتر این وبلاگ رو تخصصیش کنم که نره جز روزمره نویسی و صفحات زرد...ولی این روزا واقعا گرفتارم..حتی همین تصویر هم یه توضیح داره می خواستم درموردش بنویسم نشد مثه اون یکی تصویره که می خواستم توضیحش و بنویسم یادم نرفته ها وقت نشد ...تصویر ماله Connection

یک نفر مرا به اسم صدا کرد

یک نفر از درون مرا به اسم صدا کرد....آنگاه که تفکرات مغشوشِ ذهنم همانند دلقکی زشت با لبخندی دروغین از این شاخه به آن شاخه میجهید...او مرا به نام خواند و من لحظه ای پر شدم از اصالتِ آنکس که صدایش کرده بود...لحظه ای تنها لحظه ای بزرگ...رشد کرده بود تا دستانم حتی بیشتر زیر قلبم همه اش پر بود از او که خوانده بودش....آنقدر کامل آنقدر با صلابت آنقدر نافذ نامم را خواند که من وصل شدم..همه وصل...مرز جنون و عقلانیت محض نقطه ای است...همه چیز در این دنیا دایره وار است..من گاهی می ترسم ...خیلی می ترسم ازاین عمقی که هر لحظه برایم عمیق تر میشود...

Connections

من درد بوده ام همه..

می دانی درد  چیست؟؟؟...آنقدر سمباده میکشد دلت را...دلت را...دلت را...که وقتی  غصه ی خیالی میبینی در قاب دروغین  دلت گریه می خواهد....می دانی درد چیست؟؟؟...آنگاه که شادی میبینی در چشمان معصومانه کودکی شادیت اشک می شود از چشمانت پایین می آید...می دانی درد چیست؟؟؟...وقتی نامردی می بینی مشتت بعض می شود راه گلویت را می بندد...می دانی درد چیست؟؟؟...آنقدر سمباده میکشد دلت را...دلت را...دلت را...که نازک می شود....به پرواز پروانه ای ذوق می کند به غمِ در چشمانی بغض...