اولین بار تو دوره های ریکی بود با این اصطلاح آشنا شدم...خب ریکی یک جور اتصال به انرژی کیهانیه...من یه بار تو یکی از جلساتشون شرکت کردم و باورتون نمیشه که گردش انرژی رو با تمام وجودم حس کردم..و تصمیم گرفتم خودم هم تجربش کنم...خب تا ریکی سه هم بیشتر نرفتم و بعد هم به دلایلی رهاش کردم...اونجا بود که مربی ریکی در مورد انرژیها گفت..اینکه چطوری انرژیمون رو حفظ کنیم..انرژیهای منفی رو از خودمون دور کنیم...و اینکه نگه داشتن این انرژی چقدر مهمه برای داشتن یک زندگی شاد و لبریز از زندگی...بیشترین انرژی رو تو دنیا انسانها دارن (من اینطور فکر میکنم) ...پس خیلی مهمه که آدم با کیا نشست و برخاست میکنه ...با کیا دوسته...بقول یکی از همینا که می تونست هاله آدما رو ببینه هاله بعضیا خیلی سنگینه ..پس باید حواسمون باشه با کیا میریم و میایم...با کیا حرف میزنیم و ومهمترینش وضعیت روحی و انرژی خودمونه...
راستش بیشتر میخوام تجربیاتم و بگم البته یکسری مطالعه هم داشتم ولی تجربیاته که خیلی چیزها رو به آدم ثابت میکنه...آدمی که وارد بحثای انرژی درمانی و به نظر من آموزش چیزهای جدید میشه باید آدم قوی باشه ...و انرژیش اینقدر روان و شفاف باشه که اجازه نده انرژیهای منفی زیاد روش تاثیر بزارن..من خودم همچین آدمی نیستم ...یکی از دلایلی که ریکی رو رها کردم همین بود...توی ریکی کانالهای ورود و خروج انرژی رو باز میکنن و شما با آگاهی بیشتر انرژی رو میگیرید و اون رو انتقال میدید ...پس باید حواستون باشه که وقتی انرژی بد و منفی حس میکنید از خودتون محافظت کنید من نمی تونستم این کارو بکنم...و شدیدا حس میکردم ازم انرژی میره این بود که بیخیالش شدم...برای بستن راههای ورود انرژی هم خیلی روشها هست ولی من اینقده مهربونم اینقده مهربونم(این تعریف نبودا هرچی متعادلش خوبه) که تا در معرض انرژی منفی یکی قرار میگرفتم مثلا طرف درد دل میکرد مینشستم خودم زار زار واسش گریه میکردم...اینو جدی میگم این بارها واسم اتفاق افتاده اینقدر سنگینی انرژی طرف مقابل و حس میکنم که گریم میگیره...
من گردش انرژی رو هم تو حرکات یوگا کاملاحس کردم و میکنم و اینکه با یوگا یک مقداری انرژی درونیم متعادل شده...خب من کلا آدم پرانرژی هستم بقول یکی انگار به یه منبع انرژی وصلم ولی وقتی اقتصاد انرژی و مدیریت انرژی رو بلد نبودم کلی این انرژی رو هدر میدادم...الان باز بهتر شدم...برای خیلی چیزها انرژی نمیذارم یا حداقل سعیم و میکنم...بیشتر کسایی که یوگا کار میکنن معمولا بدنای گرمی دارن...من قبل از اینکه یوگا کار کنم از اون تیپ آدمایی بودم که همیشه انگشتای پاهام یخ بود و تو زمستون و تابستون مجبور بودم جوراب بپوشم ...ولی یوگا این انرژی رو تو بدنم متعادل کرد..بعد از بعضی حرکات یوگا مثل حرکتهای پیچ شدیدا انرژی تو بدن بالا میره در حدی که فکر میکنم الان که از درون بسوزم...اینا رو گفتم تا لمسی رو که از انرژی داشتم بگم....
پ.ن: از اونجایی که دیدیم ما از اوناش نیستیم که بیام ریز ریز زندگیمون و اینجا داد بزنیم ...دادم که میزنیم اینقد مبهم و غرو قاطیه که فقط خودمون میفهمیم تصمیم گرفتیم در مورد چیزهای مورد علاقمون بنویسیم..شاید هم ذایقه هایی یافتیم...
پ.ن: ممکنه خیلیها اینا رو جز خرافات بدونن...ولی این دلیل نمیشه چیزی که علم هنوز ثابت نکرده رو خرافات بدونیم و چشممون و ببندیم روی تجربیات ناب خودمون...من آدم خرافاتی نیستم و فوق العاده هم منطقی هستم و پر احساس این آخری با احساساتی بودن فرق داره ...مطمین باشید اگر این بحثا رو بحث خاله زنکی و خرافات میدیدم اصلا واردش نمیشدم..