تو را سپاس
الهی
روزگاری تو را می جستم خود را می يافتم ،
اکنون خود را می جويم تو را می يابم
ای محب را ياد و انس را يادگار ،
چون حاضری اين جستن به چه کار ؟

خواجه عبدالله انصاری
ادامه مطلب
الهی
روزگاری تو را می جستم خود را می يافتم ،
اکنون خود را می جويم تو را می يابم
ای محب را ياد و انس را يادگار ،
چون حاضری اين جستن به چه کار ؟

خواجه عبدالله انصاری
ادامه مطلب

چند سال پیش که بچه تر تر بود مثل کارد و و پنیر بودیم...یعنی همیشه صدای یکیمون تو هوا بود که اکثر مواقع صدای اون بود :) البته...ولی از وقتی دانشگاه قبول شده و یه سالی خونه نبود الان که برگشته خعلی با هم خوبیم...چش نزنم خودمون...یعنی به معنای واقعی کلمه حس میکنم خواهر دارم...

ادامه مطلب
الهی
دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است ،
و اگر جان در سر دوستی کرد شايد ، که دوست را بجای جان است ،
غرق شده آب نه بيند که گرفتار آن است به روز چراغ نيفروزند که روز خود چراغ جهان است


الهی
گر زارم در تو زاریدن خوش است
ور نازم به تو نازیدن خوش است

خواجه عبدالله انصاری
وقتهایی که کلاف زندگی یک جورهایی می افتد دست بچه گربه ی شیطان و بازیگوش و بی صبرِِ کلافگی که بی محابا کلاف را باز میکند ...و شروع میکند به کلافه کردن کلاف...
دوست دارم بنشینم گوشه ای آرام و بیصدا سر کلاف را پیدا کنم و ...
ببافم و ببافم و ببافم تمام کلافگیهایم را

شاید شال گردنی برای تو ...و شاید رومیزی برای میزی که عکسهای تورا رویش دارد...
ادامه مطلب


الهی
از کَرَم تو همين چشم داريم و از لطف تو همين گوش داريم
بيامُرز ما را
که بس آلوده ايم به کردار خويش بس درمانده ايم به وقت خويش بس مغروريم به پندار خويش بس محبوسيم در سرای خويش

باز خوان ما را بکَرم خويش
بازده ما را باحسان خويش
خواجه عبدالله انصاری
تا اینجاش خوب بود...همین مرحلشم کلیه میگین نه امتحان کنید

ادامه مطلب
الهی
مران کسی را که خود خواندی ،
ظاهر مکن جُرمی را که پوشيدی ،
کريما ميان ما و تو داور تويی ،

آن کن که سزاوار آنی نه آن چنان که سزاوار ماست
خواجه عبدالله انصاری

الهی
مشرب می شناسم اما وا خوردن نمی يارم ، دل تشنه و در آرزوی قطرهء ميزارم سقايه مرا سيراب نکند ، من در طلب دريايم ، بر هزار چشمه گذر کردم تا که دريا دريابم ،
در آتش عشق غريقی ديدی ؟ من چنانم ، در دريا تشنه ای ديدی ؟ من آنم ، راست بحيرت زدهء مانم که دربيابانم ،

فريادم رس که از بلايی به فغانم
خواجه عبدالله انصاری
الهی
تو منزلی و دوستان تو در راه پس نه دل عذر خواه است و نه زبان کوتاه
آفريدی ما را رايگان و روزی دادی ما را رايگان
بيامُرز ما را رايگان که تو خدايی نه بازارگان

خواجه عبدالله انصاری
الهی
گوهر اصطفا در دامن آدم تو ريختی و گرد عصيان بر فرق ابليس تو بيختی و
اين دو جنس مخالف را با هم آميختی ،
از روی ادب اگر بد کرديم بر ما مگير که
گرد فتنه تو انگيختی

خواجه عبدالله انصاری
فکر نمی کردم یک نفر باشد درونم که برود در آشپزخانه سبک تا کسی نفهمد کارِ تحقیقش را نصفه میگذارد برای آنچه درونش وسوسه اش میکند
فکر نمیکردم یک نفر باشد درونم که برود در یخچال را باز کند...تمامی سبزی جات را روی میز بچیند...گوشت را فاکتور بگیرد...و بعد با عشق سبزیجات تازه را بگذارد بخار پز شود و با خلسه ای آنها را خورد کند...یک شکل یک اندازه...بعد همینطور که دارد خورد میکند آواز هم بخواند...که او از صدای آوازش وبوی سبزیجات تازه, بلندشود و باگامهای محکمش به سمتش بتازد و آن من جدیدم بگوید که آماده نیست واو در بوی طبیعی و وحشیه سبزیجاتِ تازه لبهایِ منِِ جدید را بجوید...

فکر نمیکردم یک نفر درون من باشد که اینقدر لذت ببرد از ساعتها ماندن در آشپزخانه ...و خسته نشود و با عشق غذاهای سالمی که میپزد را تزیین کند و با عشق ...و با عشق ...و با عشق
پی نوشت: اینم تنوع و زنگ تفریح ولی جریان من و خواجه عبدالله جان همینطور ادامه داره :)

الهی
اگر تن مجرم است دل مطيع است و
اگر بنده بد کار است کَرَ م تو شفيع است

خواجه عبدالله انصاری
مکُش اين چراغ افروخته را و مُسوز اين دل سوخته را
و مَدَر اين پردهء دوخته را و مران اين بندهء نو آموخته را

خواجه عبدالله انصاری
الهی
بحرمت ذاتی که تو آنی
بحرمت صفاتی که چنانی و
بحرمت نامی که تو دانی

بفرياد رس که ميتوانی
خواجه عبدالله انصاری

الهی
بروز کار آمدم بنده وار با لب پُر توبه و زبان پُر استغفار ،
خواهی بکرم عزيز دار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختيار

خواجه عبدالله انصاری

الهی
ببرکت متحيران جلال تو و ببرکت مقهوران قهر تو
که ما را بصحرای هدايت آری و
از اين وحشت آباد به روضهء اقدس رسان

خواجه عبدالله انصاری
الهی
در دل ما جُز محبت مکار و
بر اين جانها جز الطاف و مرحمت مدار و
بر اين کشت ها جُز باران رحمت مبار

الهی تو بر رحمت خود و من بر حاجت خويش
تو توانگری و من درويش
خواجه عبدالله انصاری
الهی
بحق آنکه ترا هيچ حاجت نيست رحمت کن بر آنکه او را هيچ حجت نيست

خواجه عبدالله انصاری

می بینم که وبلاگ و که باز میکنید نوره معنویت که میزنه تو چشاتون:)...بله دیگه فضا خیلی عرفانی روحانی شده و برای اینکه هم شما خسته نشید هم من حرفام نمونه تو این گلو یه پست میذارم ورزشی یوگایی امیدوارم استفاده کنید .....

ادامه مطلب
الهی
ای کريمی که بخشندهء عطايی و ای حکيمی که پوشندهء خطايی و
ای احدی که در ذات و صفات بي همتايی و ای خالقی که راهنمايی و
ای قادری که خداييرا سزايی ،

بذات لايزال خود و بصفات با کمال خود و بعزت جلال خود و بعظمت جمال خود
که جان ما را صفای خود ده ، دل ما را هوای خود ده ،
چشم ما را ضياء خود ده و
ما را آن ده که آن به
خواجه عبدالله انصاری