عشق تنها برای عشق کافیست

عنوان رو از وبلاگ ویدا گرفتم...از کلیشه بیزارم پس نمیگم امسال هم به سرعت برق و باد رفت...ولی چیزی که اینو کلیشه نمیکنه اینه که واقعا به سرعت برق و باد رفت...سال عجیبی بود برای من...پر از اولین بارها...شاید یک روز نوشتمشون.....زمانی می نویسم که فاصلم به اندازه کافی زیاد شده باشه تا بتونم از بالا همه چیز رو ببینم و غرق نشم تو جزییات...ولی کلیتش اینه که سال اولین بارها بود برای من..و... Unfold شدن...

بهار...لبخند...مهربانی

با این واژه ها پیامبری میشوی که زمین را دچار معجزه میکنی

سپاسگزارم بابت تک تک لحظه هایی که بی منت به من بخشیده شد

و من

آنها را نقاشی کردم گاهی با شادی گاهی با غم گاهی با خشم گاهی با نفرت گاهی با لبخند

و گاهی با عشق

سپاسگزارم بابت انسانهایی که سرزده وارد زندگیم شدن و هرکدام پیامبری شدند از عشق

و

عشق تنها برای عشق کافیست


ادامه مطلب تقدیم به دوستان عزیزم 3>

ادامه نوشته

این روزهایم

درست است که هیچ کم نبود در حضور هردومان

درست است که لبریزم کردی از بودنت

درست است که آموختم دوست داشته شدن را وقتی تنها خودم هستم و خودم

درست است که روحم را سیراب کردی

ولی

این روزهایم مثلِ قلبِ گنجشککی میماند که هفته هاست در آسمان

بال میزند و بال میزند و بال میزند


:)

به قول یکی از دوسای نویسندم
"روز زن مبارک" بدرد هیچ زنی نمی خورد
آدم باشیم

ادامه مطلب..
ادامه نوشته

معبد روح-11-پاوان موکت آسانا

حرکات پاوان موکت آسانا مجموعه حرکاتی هست که حواس و آگاهی روی مفاصل هست ممکن جاهای دیگه بدن درگیر بشه که مسلما میشه مثل عضلات و ماهیچه ها ولی هدف اصلی این حرکت نرم کردن مفاصل هست...این حرکات معمولا در حالت نشسته یا خوابیده انجام میشه..و روی تک تک مفاصل بدن از انگشتان پا...مچ پا...بزرگترین و مهمترین مفصل بدن زانو...وغیره انجام میشه...(زانو خیلی خیلی خیلی مهمه حالا بعدا باید یه چیز جدا در مورد این زانو بنویسم که اینقده قدرش و نمی دونیم :))



ادامه مطلب..

اون پست بالایی رو خیلی دوست میدارم برای همین گذاشتمش پست ثابت:)
ادامه نوشته

نوبرانه (پست ثابت)

و من چه مجنون وار معشوقه وجودم را در جریان عطش چشمانت ...چشمانت....عریان میکنم...

آه از چشمانت...تمنایش

آه از دستانت....گویی خاک این تن را شخم میزند نوازش انگشتانت

دانه میکاریم بذر می افشانیم

و ما چه آرام رویش را به تماشا نشسته ایم

چه صبور ..چه مومن وار

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم است...

  Yoga is the study of balance
and balance is the aim of all living creatures




ادامه مطلب.... :)
ادامه نوشته

نیمه تاریک وجود+دبی فورد

هنگامی که به برآورده ساختن رویاها و اهداف خود می پردازید، کمتر به آنچه دیگران می کند اهمیت می دهید. هر کدام از ما نیاز داریم که قهرمان خود باشیم. تنها راه آن است که جنبه هایی از خود را که به دیگران نسبت داده ایم، یعنی جنبه های طرد شده مان را باز پس گیریم.

خب فهمیدم که دبی فورد فوت کرده...من یه کتاب ازش خوندم همون کتاب معروف سایه ها رو و اینقدر از سایه خودم ترسیدم که فک کنم نصفه ولش کردم اینجا د رموردش نوشتم...حالا به مناسبت فوتش اینا رو می نویسم....این کتابی هم که عکسش و گذاشتم کتاب دبی فورد زیبا هست میتونید از آدینه بوک سفارشش بدین من ترجمه قراچه داغی رو سفارش دادم...هرچی باشه سال نو و این حرفا دیگه

ادامه مطلب...

امروز دیدم وبلاگ ساندیا نیست ناراحت شدم.. تجربه های نابی از یوگا میذاشت...ساندیای عزیز چرا اینطور بیخبر؟؟

ادامه نوشته

بازیهای حوا

شیر آب را می بندد به قفسه حوله ها نگاه میکند...حوله های سفید و تمیز...تا شده و مرتب...ولی اون دنبال یه حوله خاصه همونی که اول صبح قبل دوش گرفتن آویزونش کرد تو کمد...همونی که خاصه چون می خواد از دستای تو بگیردش...

آروم با حرکات سبک و یواش میاد لای درو باز میکنه...صداش میکنه...و با شیطنتی که از تو چشاش و تو صداش موج میزنه بهش میگه که حوله تو کمدو واسم میاری...اون انگار از جا میپره...با تعجب میاد و در و باز میکنه یه نگاه میندازه به قفسه حوله ها ...و بعد یه نگاه ....میره و حوله خاص تو کمدو میاره...رو زمین دو زانو میشینه...هرجا رو که خشک میکنه رد بوسش میمونه...به انگشتای پاش که میرسه راست راستی خم شده چیزی نمونده که سرش زمین و لمس کنه...و تو با ناز و ادا بهش میگی انگشت کوچیکم هنوز خیسه...تک تک انگشتا رو با دقت خشک میکنه...و هرکدوم و یه بوس...کارش که تمام شد...وایمیسه...حالا نوبت اونه که بازی کنه...و همینطور که غرق میشی تو بوسه های طولا نی و دردناکش...اگه مجالی بده واسه نفس کشیدن...با کلمه هایی که با بوسه هاش نصفه میمونن...قسم می خوری به همه بازیهای زیبای دنیا که فقط حولت و جا گذاشته بودی...که فقط حولت و جا گذاشته بودی...و اون با شیطنت تو چشات نگاه کنه و میگه فروید یه همچین چیزی رو اصلا باور نمیکنه.....و بعد تنها بازی بوسه باشه و ناز و نیازو نور و خلسه...



ادامه مطلب...

ادامه نوشته

باران....

دانه های باران

تنه ی مست من از بوی تو و خاک

دانه های باران

زمزمه زیبای باران و برگها ی من

دانه های باران

رویش شکوفه های بودنم از بودنت

دانه های باران

و درد زایششان

دانه های بارانت این درخت بی آسمان را مست کرده

چنگ انداخته ام تکه ای از آسمان را که تویی و شاخه هایم میمکند دانه های بارانت را

مستم میکنی

مستم می شوی

تو همانی که می گویی-3

فروردین اینا بود یه کتاب میخوندم با همین عنوان دو تا پست همگذاشتم  اینجا و اینجا حالا ادامش:)..

در ابتدا هیچ نبود و کلمه بود وکلمه نزد خدا بود...ولی به نظر  بعضیا مثل حسین پناهی  سکوت خدا بود. و خدا کلمه نبود. که کلمه نیاز بود.

کلام و انرژی کلام ....چیزی که از درون ما به بیرون پرتاپ میشه از درون موجودی که بیشترین داشتنیها رو داره و هنوز که هنوز خیلی علمها نتونسته بفهمه این آدمی چیه!!!...

ادامه مطلب...


ادامه نوشته