2013


The only person you should try to be better than

 is the person you were yesterday


تلخ نوشت..
ادامه نوشته

طوفان نوشت...

از طوفان که در آمدی

دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهادی

معنی طوفان همین است.

هاروکی مورامی

عکس از Connections

WE NEED TO KNOW

It’s very healthy to spend time alone

You need to know how to be alone and not to defined by another person

Oscar Wilde(Connections)

ادامه نوشته

....

جهان عبوس را به قواره ی همتِ خود بریدن است...

رها شدن بر گُرده ی باد است و

با بی ثباتیِ سیماب وار هوا برآمدن

به اعتمادِ استقامتِ بال های خویش

ورنه مساله یی نیست:

                           پرنده نو پرواز

                            بر آسمانِ بلند

                                                   سرانجام

 پَر باز می کند.

 پ.ن: من عاشق شعرای شاملو ام و بعضی از شعراش بیشتر...به نظرم شاملو شاعر نیست یه فیلسوفه

...

زندگیه دیگه...باید کردش!!


زندگی همینه دیگه، مثل قمارخونه می مونه.می بری، می بازی .
ولی آخرش همیشه قمارخونه س که برنده نهائیه و این معنی اش این نیست که به تو خوش نگذشته.


وودی آلن

پ.ن خیلی بعد از نوشت : من قبلا گفته بودم تصویر سازیم خیلی قویه؟؟؟...مطمینم گفته بودم!!!...آره داشتم میگفتم تصویر سازیم خیلی قویه عکسایی هم که واسه مطالبم انتخاب میکنم یه جورایی همون مطلبو میگن...مثلا اگه من موضوع این مطلب و بخونم شاید یادم نیاد که اون پست در مورد چی بوده ولی اگه عکسشو ببینم به احتمال زیاد  یادم میاد...یه همچین آدمی خاصی هستم من :) برا این متنه می خواستم عکس بزارم هی تو آرشیوم گشتم همش هی دلم می خواست اینو بزارم ...ربطشم نمی فهمیدم...الان فهمیدم :)...یعنی اینکه بعضی وقتا باید همینطوری کو.ن.تو.بکنی به زندگی و هر اونچه که داره سرت میاره و راه خودتو بری :)

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند...

تمنای بودن را در گریه های بی امانت....بی امانت ...به تصویر کشیدی..

                                   و سنگینی تمنای شدن را در سکوت عمیقت حس کردم....

 آدمی که سکوت میکند جهانی را میلرزاند....

پ.ن: من نمیدونم چرا شاملو میگه سکوت آدمی فقدان جهان و خداست... شاید منظورش از این سکوت مرگ انسانیت باشه نه سکوت در معنای واقعی...فک کنم همینه...چرا که سکوت آدمی یعنی اوج عروج اونجا که پر پرواز نزدیکترینها هم یاری نمیکنه...یعنی وقتی که کلمه به کار نمیاد...یعنی از اولش گذشتن و رسیدن به انتها.... به تهش.

ادامه مطلب

ادامه نوشته

زندگی را باید بر لب طاقچه عادت هم کرد حتی....

          جهنم بی ارزش تر است

                                        از یادآوری مدام بوسه ای که اتفاق نیفتاده است.(برتیگان)

....

نمیدونم این تصویر چقدر با واقعیت زندگیتون همخونی داره...واسه من که شدید داره...:)

پ.ن: الان تو یه سفر علمی عیشی هستم...امیدوارم با دست پر برگردم...

پ.ن:مطمین باشیدکه انرژی لبخنداتون از فرسنگها درست میاد میخوره وسطی این هارتی من ..:)


 

ادامه نوشته

الهی...

              الهی گفتی کریمم امید بدان تمام است

                                                       تا کرم تو در میان است نا امیدی حرام است

کمینگاه...

من تصویر سازی قوی دارم برخلاف تخیلاتم...مثلا زمانی که گولو رو می خونم دقیقا تصویر سازی میکنم جملات قصارش و و بعد کیفور میشم...یه جور تغذیس برای این حسم...و هرچیزی که این حس من و کیفور کنه دوست دارم...وقتی می خوام یه چیزی بخرم تصویر اون رو تو ذهنم دارم وقت تلف نمیکنم واسه امتحان کردن چیزایی که به چشم میخوره مثل یه شکارچی میگردم دنبال اونی که می خوام خیلی هم کم پیش میاد وسوسه بشم و تصویرم و نادیده بگیرم...من در مورد رویاهامم تصویر سازی دارم همیشه داشتم...به خیلیهاش رسیدم به خیلیهاشم نه....خیلیها بهم گفتن نباید اینقدر رویاهات و دنبال کنی ...ولی من احمق تر از این حرفام که بتونم فراموششون کنم....الان شدم مثل یک حیوونه درنده ...مثل شیر مثل ببر مثل پلنگ....دیدین تو مستنداشون با اون چشمهای نافذ میشین یه گوشه منتظر شکارشون...یه بار یک جا خوندم وقتی می خوان شکار کنن میرن دنبال یک شکار خاص تو اون گله...حتی اگر شکار کردنش سخت تر از بقیه باشه باز هم میرن دنبال اون...شکارخودشون...اونی که انتخاب کردن...من الان اینطوریم الان یک هفتس اینطوریم...کمین کردم...دارم پنجه هامو تیز میکنم....چشمو دوختم به افق تا شکارم برسه...همونی که منتظرش بودم...تا برسه و من بپرم روش...تیکه تیکش کنم..... 

باید رها باشم...باید آرام باشم

رفیق باران

خدایا میدانم خیلی نزدیکی...خیلی خیلی نزدیک

مرا به خودم وامگذار

من گریه کننده قهاری هستم....در اوج لذت گریه میکنم...مثل اوج لذتی که تمام تن آدم دچار تشنج میشه...در اوج غم گریه میکنم البته به نظر من غم و غصه اوج نداره ماییم که مدام مرز غمهامون و می شکنیم و پیروز میشیم و بعد یه غم بزرگتر....وقتی احساساتی بشم و حس اصیل زیبایی شناسیم به ارگاصم برسه باز هم گریه میکنم یادم نمیره وارد مسجد شیخ لطف الله که شدم اشک بود که چشمام و شست تا بهتر ببینم....وقتی نمی تونم حرف یزنم گریه میکنم...وقتی نمی تونم داد بزنم گریه میکنم....وقتی دلم می خواد رها باشم و نمی تونم بازم گریه میکنم...وقتی میرم در دل طبیعت و زیبایی میبینم و زیبایی زیبایی گریه میکنم...وقتی تو یوگا ریلکسی میگیرم وقتی که شکرگزاری میکنم و همینطور که چشام و باز میکنم  و نور و وارد چشمهام میکنم  و بیناییم و به یاد میارم گریه میکنم....

من خوب اشک میریزم...وقتی می خوام سپاسگزاری کنم بابت تمام نعمتهات

گولوییم گفتی رفیق باران شدی...نترس عزیزیم میشوره میبره پایین....سبک میشی...مرزهات و میشناسی و دوباره اوج میگیری..

پ.ن: یه حرفایی همیشه هست...جاش اون ته ته دله تو اعماق وجوده..حرفایی که تقدس داره ....نباید قداستش شکسته بشه....باید در سکوت بیان بشه..

یعنی عمرنا!!

باور نمیکنم خالق نظم دانه های انار زندگی مرا بی نظم چیده باشد

پ.ن: تصمیم گرفتم هرچند وقت یبار یه پست ثابت بزارم یه چیزی که تو اون مرحله از زندگیم بد جور رفته تو مخم و به احتمال زیاد دارم باهاش کلنجار میرم یا به یقین رسیدم یا بهش نیاز دارم  ...حالا این چیز در قالب جمله یا شعر یا هرچیزی که خوندم یا دیدیمه و جملات اینا از خودم نیست معذرت منابع ذکر نمیشه چونکه من همه رو بی منبع تو گوشیم ذخیره کردم.

پ.ن: تصمیمم عوض شد پست ثابت و اینا نداریم...ولی جز همون گروه ثابتهاس یعنی چیزایی که ثابت شده به یه برنامه نویس یا داره میشه یا قراره که بشه!!!