کدوم وقیح تره؟

گزینه یک :

یه جمع دوستانس متعارف همه جمعهای دوستانمون (هرجمعی در خور آدماش  یه متعارفی داره . هیچ کسم حق نداره ,یعنی نه اینکه حق نداره ها ,یعنی درکش و نداره , اگرم داشته باشه, که نمیاد هوار بکشه , اونم که هوار میکشه, بدلیل داشتن درکش نیست , بدلیل داشتنه نم یدونم چیه, که بیاد و بگه متعارف جمعهای ما بهتره, نیکوتره و.... فوقش نخواد شرکت نمیکنه , شرکتم کرد, بازم نخواست میزنه بیرون , بازم نتونست سری بعدی نمیره ) ییهو یه مشت معلوم نیست چی (می گن اراذل و اوباش ولی اراذل و اوباش آدمن ) ییهو مریزن و ادامه ماجرا (میگن هیچوقت کارای زشت و جار نزنیند چون کم کم زشتیشون از بین میره و عادی میشه و حتی ممکنه نقل مجلسم بشه )

گزینه دو:

یه آدم یا چند تا آدم که میتونن هوار بکشن !!! در توضیح گزینه یک میان می گن دلیل اینکه یه عده اراذل و اوباش میریزن وسط یه جمع دوستانه و .... این بوده که اونا لباساشون متعارف جمعهای دوستانه اراذل و اوباش نبوده و اونا هم تا آقایون و خانمها رو با اون لباسا دیدن فکر کردن که آره دیگه ....

سوال هفته :

کدوم وقیح تره؟

متعارف لباس و آرایش و نوشیدنی در یک ملک شخصی چیه؟

چقدر شنیدن این دست خبرا واسمون عادی شده؟؟

(مردایی که تو این جمع بودن در ظاهر بهشون تجاوز نشده ولی همونقدر آسیب دیدن که زنهای اون جمع و شاید هم بیشتر.)

 

وقتی باطریت می خوابه

دیدی خوبه خوبی یهو کاملا ییهویی انرژیت خالی میشه . پنج دقیقه بعدش با کوچکترین حرف, نگاه, لبخند, موسیقی و..... هرچیزه ممکن و غیر ممکن اشک تو چشات حلقه میزنه؟؟دیدی؟؟؟؟ نه جدی دیدی؟؟؟؟

کلافه میشی ؟ هی  با خودت میگی من که خوب بودم چی شدم ییهویی؟؟؟؟

میری بیوریتمت و چک میکنی .

آهنگ میزاری.

یه مجله میگیری دستت.

با خودت میگی یه آدم..... داره واسم انرژی منفی می فرسته وکلی حصار واسه خودت می زاری.

سعی میکنی خودت و به یه کاری مشغول کنی تا این غصه ناگهانی احمقانه ی بی دلیل و فراموش کنی اگرم خیلی درگیر باشی هی می گردی دنبال دلیل و وقتی که خیلی خیلی قاطی باشی احتمالا دنبال یه نفر که پاچه هاش به درد گرفتن بخوره.دیدی؟؟؟؟نه جدی دیدی؟؟؟

اگرجز خوش شانسا باشی تو این مواقع یه دوست داری که تا می فهمه دوباره دچار پرید مغزی احمقانت شدی سه سوته میاد دنبالت اینقد آهنگ جفنگ واست میزاره و پشت فرمون قر میده که یا حالت خوب میشه یا بالاخره پلیس میگیردتون .دیدی؟؟؟نه جدی دیدی؟؟؟؟


( مربی یوگام میگه فقط نگاهش کن و هیچ کاری نکن چه وقتی پر از انرژی هستیی چه مواقعی که باطریت می خوابه. زندگیه دیگه....)

 

شیر فلکه مغز من

این شیر فلکه مغز ما هم انگاری هرز رفته. هی دم به دقه باز میشه اونوقت سیلاب اشک و فین که از چشا و دماغمون جاری میشه.

موقع خداحافظی  بهش گفت یه چند دقیقه بشینیم . دختره با اکراه و کلی ادا و اطوار گفت :آخه دیرم میشه باشه بشینیم همینجا. تو بشین من وایمسم.

با یه لحن مردونه لرزونی گفت: دلم واست تنگ میشه من خیلی کم پیش میاد گریه کنم.

دختره با شیطنت گفت الان داری گریه می کنی ؟؟ ببینم عینکت و بردار(آخه عینک دودی زده بود چشاش دیده نمیشد) اونم گفت نه نمی خوام.

خلاصه با کلی پنجول کشیدن و تو سرو کله هم زدن بالاخره موفق شد عینکش و برداره.

با کنجکاوی زل زد به چشاش . گوشه بیرونی چشمش یه دونه اشک بود اینقده کوچیک بود که داشت زور می زد حداقل تا نصف صورت پرموش بیاد پایین. (هرچی باشه ادعا کرده بود که واسه این دوری داره گریه می کنه).

دختره با دقت نگاش کرد بعد خیلی کارشناسی بهش گفت : اشکه؟؟ و جواب شنید: نه ادرارمه.

(می گن از ماست که بر ماست اینقده که این مردا از دوریه زنا گریه نمی کنن یه بارم که گریه می کنن کاری میکنیم که باورشون میشه از دوریمون اشک نریختن بلکه……..)

- سوال هفته : چرا وقتی زنا گریه میکنن از گوشه داخلی چشماشون اشک میاد ولی وقتی مردا گریه میکنن از گوشه بیرونی چشمشون اشک میاد؟؟

دل تو واسه این دنیا زیادی کوچیکه

طبق معمول تا تو چشای درشت سیاش نگا می کردی تا ته وجودش و می تونستی بخونی. ایندفعه اون برق سه فاز بچه گونه شده بود سیلاب غصه. با لحن بچه گونه داشت توضیح میداد که چرا ناراحنه .نه اینکه بخواد خودش و لوس کنه ها نه چون به اندازه کافی لوس هست .لحن بچه گونش به خاطر اون کودک درون بی تربیتشه که همیشه بیرونه انگار درست حالیش نکردن بابا جان تو کودک درونی نه بیرون. دیگه خودشم با این کودک درون همواره بیرون ساخته.

شهرزاد طبق معمول لبخند داشت و گوش میداد هرچی اون بیشتر حرف میزد نگاهش مهربونتر میشد. بعد اینکه حرفاش تموم شد. بهش گفت : سخت میگیری این چیزا هست پیش میاد واسه هرکس به یه شکلی. اینقد خودت و اذیت نکن و یه مشت حرفای اینطوری.

هی با همون لحن بچگونه می دوید وسط حرفش که بگه نه این خیلی فاجعس این بزرگترین و بدترین و زشت ترین اتفاق دنیاس این….

باز شهرزاد مهربوتر میشد. یواش یواش داشت قانع میشد . تا دم ماشین ساکت بود وقتی که خواست سوار ماشین بشه . بازم با همون لحن بچگونه چشای سیاه درشتشو انداخت تو چشای مهربون شهرزاد و گفت: می دونی چیه شهرزاد فک کنم من زیادی دلم کوچیکه .

شهرزادم گفت : آره عزیزم دل تو واسه این دنیا زیادی کوچیکه.

یهو کل کودک درونش زد بیرون: می دونی فک کنم من اصن آدم نبودم فرشته بودم ییهو سیستم هنگ می کنه خدا هم من و قاطی بچه آدما میفرسته رو زمین آره.؟؟؟ (چشاش منتظر جواب بودن واقعا جواب می خواستن)

شهرزا د خندید گفت : آره عزیزم تو یه فرشته خل بودی.

(بعضی وقتا تو یه دقیقه یک حرفی زده میشه که دل یک آدم, دو تا آدم یا خیلی آدم و زخم می زنه . بعضی وقتا تو یک دقیقه یک عملی انجام میشه که حرمت انسان و انسانیت شکسته میشه, بعد این یک دقیقه ها کلی اشک و آه و ناله و کینه و شایدم پشیمونی و از این دست حسها ایجاد میشه . میشه بگید دل یه آدم باید چقد گنده باشه تا بتونه تمام این یه دقیقه ها رو هضم کنه ؟؟؟ آخه این یه دقیقه ها تعدادش تو زندگی تک تکمون داره هی بیشتر و بیشتر میشه.)

- تمام این چیزایی که اینجا نوشته میشه شامل شخصیتها, اتفاقات ووو الزاما وجود خارجی ندارن . البته بجزززززززز اون کودک درون که اینجا همش بیرونه.

احمقانه زیستن

احمقانه زیستن,

خوش سلطنتی است بر این خاک فربه,

عمرت زیاد,

به غایت شیرین عقل,

نیش ات همیشه بی دلیل و باز,

احمق,

والی بزرگ زندگی است,

شهریار شاد زیستن است-زالوی شادی,

بی که بداند زمین از کدام سمت به کدام سو نگاه می کند....

یکی به من بگوید حق با کیست؟- با من که احمق ام,

یا تو,

که نگاه می کنی و سکوت ات,

جهان را در هم می پیچد....

م.روانشید

بیشعوری!!!!

بیشعوری  سکه‌ی رایج و پر عضوترین مکتب دنیای کنونی‌ست, بیشعورها دارند دنیا را برمی‌دارند. همان کسانی که آگاهانه با رفتار و گفتار احمقانه، خودخواهانه و وقیحشان حق دیگران را می‌خورند اما همیشه حق به جانبند و مظلوم‌نمایی می‌کنند.

این کتاب با لحنی طنزآمیز شما را با چهره‌ی هولناک این آشنایی!!! آشناتر می‌کند.

نوشته دكتر خاوير كرمنت و ترجمه طنزنويس معروف خودمان : محمود فرجامي .  آقای محمود فرجامي كتاب رو پي دي اف كرده گذاشته تو سايت خودش و از همه خواسته دانلودش كنن .!!!(دلیلش بماند) 

چند وقت پیش یکی از دوسام نسخه الکترونیک کتاب بیشعوری رو برام ایمیل کرد جالب بود البته اگه کم نیاری و روت بشه تا ته کتاب و بخونی.

Life Style

یه بار با یک نفر در مورد زندگیم صحبت می کردم . در مورد گذشته, اونچه که الان هستم و اونچه که میخوام بشم , اونچه که اجتماع از من انتظار داره و خلاصه تمومه اونچه که باعث شده بود گیج و منگ بشم (اونموقع رو میگما)....

بعد از اینکه حرفام تمام شد برگشت گفت (با لهجه) Life Style تو چیه؟؟؟

وقتی دید چشام گرد شد گفت دختر جان سبک Life Style تو پیدا کن . اونوقت مسیر واست روشن میشه!!!

خیلی در مورد این Life Style فکر کردم خیلی و خواستم که دسته بندیش کنم.

تنها - در جمع؟

مجرد-متاهل؟

بی کلاس- باکلاس؟

و.....

ولی الان به این نتیجه رسیدم Life Style مثل انواع موسیقی می مونه مثلا پاپ - رپ- بلوز-  کلاسیک- سنتی- متال- راک و انواع دیگرش. بعد دقت کردم به زندگی اطرافیانم و سعی کردم Life Style اونا رو پیدا کنم.مثلا خواهرم آخر رپ زندگیش دلایلش بماند

یکی که نمی گم کیه آخر  جواد یساریه اصلا یه سبک جدید واسش در آوردم به اسم خودش .

و اما خودم فکر کنم کلاسیکم :)

البته هنوزم درگیر انواع Life Style ها هستم !!!

شروع

به لطف اینترنت و زنده بودن (زندگی کردنش را شک دارم) در عصر اطلاعات و البته و صد البته ارتباطات اینجا را مکان خوبی یافتم جهت Share افکار, عقاید و آنچه که دوست دارم دیگران در آن سهیم باشند. و اما چند نکته:

- املا م ضعیفه مشکل ژنتیکی است

- می نویسم چون هستم!!!! می خوانم چون میخواهم بهتر از این که هستم باشم .