دفاع داشتم!!

دو هفته ای درگیر کارای دفاع بودم حس و حال اونموقع رو تو گوشیم نوشتم ولی وقت نشد بزارم اینجا.

فقط همین و بگم یکی از ایرادایی که داورا ازم گرفتن تعداد زیاد غلطهای املایی بود در داکیومنت پایان نامم ;) فککک کن.

-   بخش تکمیلی(همون بخشی که تو گوشیم بود)

چیزی دیگه به این فارغ التحصیلی نمونده. بماند مصیبتهای تایید 15 صفحه پروپزال و راضی کردن استاد راهنما که بالاخره با موضوع پایان نامه بعد از حذف نصف موضوع موافقت کنه.(1)

رفت و آمدنا که قبل از رفت و آمد پیدا کردن استاد و فیکس کردن یه وقت قرار , صحبت با رییس برای مرخصی ووووو چنان نایی از آدم میگیره که خود پایان نامه میشه جز حاشیه قضیه.

و .....بالاخره بعد از ماهها ارایه نسخه نهایی پایان نامه . همه کسانی که یه جور دفاع داشتن و دفاع کردن می دونن که در ارایه داکیومنت و تکمیل اون نیاز مبرم است به بافندگی در رشته مورد مطالعتون. و یک بافنده حرفه ای طوری می بافه که خودشم باورش میشه که نبافته!!! (2)

خلاصه که بعد از ارایه به استاد و گرفتن امضای تایید در این لحظه یه حس بیخیالی بهت دست میده باورت نمیشه که داره تمام میشه.

بعد از همه اینها تعیین اساتید داخلی و خارجی , پیدا کردن تک تکشون و ارایه یک نسخه از پایان نامه 100 صفحه ای  به هرکدوم و هماهنگی برای گرفتن وقت دفاع . حالا فکر ش و بکنید هماهنگ کردن 3 ببخشید 4 استاد (با استاد راهنمای خودت)  برای گرفتن یک وقت دفاع  2 ساعته خودش چه داستانیه.(3)

بعد از گرفتن یه وقت تازه سیکل ورق بازی (4)  ببخشید کاغذ بازیه اداری شروع میشه. گرفتن  اتاق و دعوت نامه برای اساتید و.....

خلاصه تارسیدن به روز دفاع نمی دونم چند کیلو کم می کنم و جالبی قضیه مصادف شدن فاز تست نرم افزار شرکت با ایام پر شور آماده شدن برای دفاع هست.بقول ابی بدبین شدی چرا باور نمیکنی.....

یه روز قبل از راهی شدنم 4 بار اتوبان 20 کیلومتری رو رفتم و آمدم تا یکم از هیجان و استرس و تو جاده خالی کنم تو این بی بنزینی فککک کن.

(5)........

(1)    همون نصفه موضوع پایان نامه که تو جلسه تایید پروپزال حذف شد... تو جلسه دفاع دوباره اضافه شد !!!!فکککک کن.

(2)  لازمه که بگم تخصص اصلی من در زمینه Copy + Paste است اون هم در رشته کاریم یعنی برنامه نویسی . البته بافندگی رو هم تا حدی یاد گرفتم ولی نه در حد حرفه ای. در زمینه انواع Copy + Paste تبدیل دو فاز برنامه به یک فاز و ..... سوالی داشتیتد پاسخگو هستم.

(3)  جالبیه قضیه اینجاست که بعد از گرفتن وقت دفاع با همون بدبختی که شرح داده شد 24 ساعت !! دقیقا 24 ساعت قبل از روز موعود یکی از داورا زنگ میزنه میگه : لطفا ساعت یا روز دفاعت رو عوض کن!!! و از خوش سعادتیه بنده بود که همون سیکل را دوباره طی طریق کردم.

(4)    می گم ورق بازی چون تو این بازی همیشه اداره و سازمان  فاعل !!! حاکم است و حکم میکند.

(5)    بعد از دفاع بماند تا قرار گرفتن کامل در جو فارغ التحصیلی........

اندر تفکرات یک برنامه نویس!!

بهش میگه با نفر آشنا شدم هیچی در موردش نمی دونم همینطور که تو دنیای کد غرق شده بدون اینکه سرش و از رو لپتاپش بلند کنه بهش میگه . یه سرچ یزن تو گوگل‼‼!
_______________
 بهش  میگه کلیدامو ندیدی سرش و از رو لپ تاپش بلند میکنه یه نگاه عمیق میندازه به معلوم نیست کجا و میگه : فک کن اگه این اتاق یه پنجره Find  داشت .!!!! CTRL+F ....کلید خونه ... اینتر.
______________
تو تاکسی نشسته کناریش میگه من پیاده میشم درو باز میکنه میره پایین طرف پیاده میشه و میگه ببخشید برمیگرده میگه np
______________
تو ماشین دوسش نسشته فلشش و درمیاره به دوسش میگه یه سری آهنگ جدید از نت دانلود کردم بزنم به
USB دوسش میگه بزن . میگه آخه ویروسیه!! دوسش میگه: چیه می ترسی یهو وسط اتوبان ماشیم reset  بشه.
_____________
 همکارش میگه کد ملیت چیه سریع موبایلشو در میاره کد ملیش و میخونه با تعجب میگه تو کد ملیتم حفظ نیستی میگه: بیخودی Hard   مو پر کنم که چی بشه.
_____________
بعد کلی درددل و گله و شکایت دوسش از  زندگی بهش میگه: ببین تفکر سیستمی رو تو زندگیت پیاده کن . یک سیستم در مقابل ورودی مشخص خروجی مشخص میده  در صورتیکه پروسس بین ورودی و خروجی درست انجام بشه اگه نتیجه اشتباه شده حتما پروسست درست نبوده یا ورودیهات. دیباگش کن....
____________
و بالاخره توفکر تغییر کل دنیاست و کلی ایده و  طرح جدید داره ولی همش شاکیه که چرا سورس کدش و بهش نمیدن!!!

I would love to change the world, but they won ‘t give me the source code!!

  

شراب شیره انگور خواهم....

یه عمر یه آرزویی داری یه تصویری از خودت داری که مدام تو ذهنت تکرار میشه و تکرار میشه و تکرار میشه و همین تکرار شدن, که شاید به نظر خیلیها هم احمقانه باشه, چنان لذتی رو تو تک تک سلولای وجودت می ریزه که ناخودآگاه لبخند به لبت میشینه!!!!! تنها دلیل این لبخند عمیق فقط قفط فقط یک تصویرسازی از خودته!!!!

یه عمر اون تصویر  و همراه خودت داری و هر مسیری که میری رو چک میکینی ببینی چقدر به واقعیت اون تصویر نزدیک تر شدی. هر یه کوچولو که میری جلو کلی خوشحالی... کلی شورو هیجان ... چه با افتخار برای دوستات میگی که دیگه چیزی نمونده تا اون تصویر به واقعیت تبدیل بشه... و دوستات تو لبخند عمیقت شریک میشن.

یه روز خیلی معمولی خیلی خیلی معمولی به واقعیت خودت نگاه می کنی!!! به اون چیزی که هستی!!! میبینی قبلا این واقعیت و دیدی  و فکر میکنی !!!!! و یادت میاد این واقعیت الانت همون تصویریه که یه عمر با خیالش می خندیدی و شاد بودی!!!!!

- بعضی وقتا با خودم فکر میکنم چقدر پر توقع شدیم به هرچی می خوایم می رسیم وبازم کمه بازم ....راضی نیستیم .بازم می خوایم.....

(همیشه وقتی به اون چیزی که میخواستم رسیدم بعدش دچار یه افسردگی مصخره شدم شاید دلیلش اینه اینقدر برای رسیدن تقلا کردم که دیگه نای لذتی نمانده !!!!!)

و تو اون لحظه افسردگی بعد از رسیدن به رویایی که داشتم :

شراب شیره انگور خواهم..........حریف سرخوش مخمور خواهم

بیا نزدیکم ای ساقی که امروز.....من از خود خویشتن را دور خواهم

آنکه گفت آری!!آنکه گفت نه!!!

نخست باید آداب همرهی دانست

بسا کسانند از این مردمان آری گوی

که دل به وسوسه ی راه دیگری دارند.

بسا کسانند از مردم که در شمار نیند.

بسا کسانند که جایی موافقان رهند که خود نه جای هماهنگی و همراهی است.

بدین سبب نخست باید آداب همراهی دانست.

برتولت برشت