تو را سپاس
الهی
تو منزلی و دوستان تو در راه پس نه دل عذر خواه است و نه زبان کوتاه
آفريدی ما را رايگان و روزی دادی ما را رايگان
بيامُرز ما را رايگان که تو خدايی نه بازارگان

خواجه عبدالله انصاری
الهی
تو منزلی و دوستان تو در راه پس نه دل عذر خواه است و نه زبان کوتاه
آفريدی ما را رايگان و روزی دادی ما را رايگان
بيامُرز ما را رايگان که تو خدايی نه بازارگان

خواجه عبدالله انصاری
الهی
گوهر اصطفا در دامن آدم تو ريختی و گرد عصيان بر فرق ابليس تو بيختی و
اين دو جنس مخالف را با هم آميختی ،
از روی ادب اگر بد کرديم بر ما مگير که
گرد فتنه تو انگيختی

خواجه عبدالله انصاری
فکر نمی کردم یک نفر باشد درونم که برود در آشپزخانه سبک تا کسی نفهمد کارِ تحقیقش را نصفه میگذارد برای آنچه درونش وسوسه اش میکند
فکر نمیکردم یک نفر باشد درونم که برود در یخچال را باز کند...تمامی سبزی جات را روی میز بچیند...گوشت را فاکتور بگیرد...و بعد با عشق سبزیجات تازه را بگذارد بخار پز شود و با خلسه ای آنها را خورد کند...یک شکل یک اندازه...بعد همینطور که دارد خورد میکند آواز هم بخواند...که او از صدای آوازش وبوی سبزیجات تازه, بلندشود و باگامهای محکمش به سمتش بتازد و آن من جدیدم بگوید که آماده نیست واو در بوی طبیعی و وحشیه سبزیجاتِ تازه لبهایِ منِِ جدید را بجوید...

فکر نمیکردم یک نفر درون من باشد که اینقدر لذت ببرد از ساعتها ماندن در آشپزخانه ...و خسته نشود و با عشق غذاهای سالمی که میپزد را تزیین کند و با عشق ...و با عشق ...و با عشق
پی نوشت: اینم تنوع و زنگ تفریح ولی جریان من و خواجه عبدالله جان همینطور ادامه داره :)

الهی
اگر تن مجرم است دل مطيع است و
اگر بنده بد کار است کَرَ م تو شفيع است

خواجه عبدالله انصاری
مکُش اين چراغ افروخته را و مُسوز اين دل سوخته را
و مَدَر اين پردهء دوخته را و مران اين بندهء نو آموخته را

خواجه عبدالله انصاری
الهی
بحرمت ذاتی که تو آنی
بحرمت صفاتی که چنانی و
بحرمت نامی که تو دانی

بفرياد رس که ميتوانی
خواجه عبدالله انصاری

الهی
بروز کار آمدم بنده وار با لب پُر توبه و زبان پُر استغفار ،
خواهی بکرم عزيز دار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختيار

خواجه عبدالله انصاری