نتیجه تمرین
بعضی وقتها که میبنیم الکی داریم مته به خشخاش میذاریم و یه مسیله قدیمی رو از پستوهای ذهنمون میکشیم بیرون...بعضی وقتها که میبینیم رفتار بیمار گونه کسی که سالهاست برامون تکراری شده دوباره دوباره برامون پررنگ شده ...می فهمیم اینجا ذهنه میمون صفت ماست که به دنبال یک دست آویزه تا ما رو از خود مقدسمون دور کنه...من میذارم ذهنم بازیش و بکنه ولی من همچنان از بالا نگاهش میکنم و وقتی دعا رو مینویسم مثل اینکه تیر آخر رو زده باشم بهش...که من توی این تله تکرارهای بیخود نمی افتم صداش آرومتر تر میشه......
وقتی آخر شبا دفترم و باز میکنم و میبینم چیزی بوده ناراحتم کنه یا حس بدی درونم ایجاد کنه میبینم نه چیز مهمی نبوده ...به این نتیجه میرسم بعضی وقتا روح و ذهن خودمونه که همش دنبال یه ناراحتیه هرچقدر احمقانه هرچقدر بی اهمیت...دنبال یه دست آویزه تا ساعتها خودش و مشغول کنه و خودش و ناراحت نشون بده تا شاید حرفی برای گفتن داشته باشه...و وقتی قراره آگاهانه به روزم و ساعتهای عمرم نگاه کنم میبنیم هیچ کدوم از اون موضوعات نه تنها کوچکترین تاثیری در روح من نداشته بلکه فقط یه بازیچه بوده برای ذهنم ...و به این نتیجه میرسم چقدر چیزای بی خود بوده که ساعتها انرژی براش گذاشتم :)
ناراحتیهای من معمولا از چند تا آدم تکراری بود ...خب من فکرمیکنم این باز هم برمیگرده به ذهنمون و حساسیتی که ذهن ایجاد میکنه....اینکه چقدر بعضی مواقع بیخودی رو یکسری افراد حساسیت نشون میدم...
و اما مهمترین نکته این تمرین نهفته است در قانونهای خداوند ....قانون اول خدا تاس نمیندازه یا هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست هیچ چیز ....هروقت کسی وارد زندگیمون میشه اومده تا درسی به ما بده و اون درس چیزی نیست جز عشق....باید درسهامون رو یاد بگیریم و پاس کنیم ....قانون دوم اگر ما درسمون رو یاد نگیریم اون درس با استادی سختگیرتر به صورت پر قدرت تر برامون تکرار میشه و تکرار میشه و اونقدر تکرار میشه که .........پس بهتره درسهامون رو همون سری اول پاس کنیم توی این دعا نوشتن هم دو موضوع نهفته است...

اول: اینکه خودمون رو قوی کنیم نذاریم انرژیها ی کسی راحت روی انرژی ما تاثیر بزاره نذاریم کسی ازمون انرژی خوری داشته باشه و اگر خدای نکرده خودمون از افرادی هستیم که انرژی خور ی داریم از بقیه و انرژی حیاتمون رو اینطوری تامین میکنیم باید خیلی خیلی خیلی رو خودمون کار کنیم....کسایی که یوگا ...ریکی... مراقبه و کلا مباحثی که به خودشناسی و سیستمهای انرژی ختم میشه رو کار میکنن حساس میشن این حساسیت عادیه دلیلش بماند ...باید خودمون رو قوی کنیم از نظر روحی ...جسمی...

دوم: اینکه وقتی ما برای کسی که باعث ناراحتمیون میشه دعا میکنیم و مهمتر اینکه وقت میذاریم و اون دعا رو با نوشتن جاودانه میکنیم داریم یه جورایی درس زندگیمون رو یاد میگیریم با این کار دیگه آدمهای مشابه وارد زندگیمون نمیشن به همین سادگی :)...ما میتونیم اون درس و به صورتهای دیگه هم پس بدیم که همش پیام آور عشق باشه با کمک کردن با نصیحت کردن با حرف زدن وووووووووووو هزارتا کار دیگه ..ولی من ترجیحم این دعاست مخصوصا د رمورد کسایی که انرژ ی خوریه زیادی دارن...شما می تونید هر راه دیگه ای که به عشق ختم بشه رو انتخاب کنید ولی آگاه باشید که قبل از اون باید خودتون رو قوی کرده باشید :)...اینقدر باید این درسها رو تکرار کنیم تا پاسشون کنیم پس زرنگ باشیم و باهوش...زندگی درسهای خیلی زیادو جالبتری داره سعی کنیم تو هر کلاس حداکثر دوبار بشینیم :)

در کل که این 21 روز برای من تجربه فوق العاد ای بود.این اولین بار بود این تمرین و انجام میدادم و یکهویی هم به ذهنم رسید قبلا گفته بودم دوست دارم یکسری کارهای اینطوری رو گروهی انجام بدم همون مدت چهل روز هم که در خدمت خواجه جان بودیم یکیش بود و این دومیش که با پیشنهاد قشنگ ویدای عزیزم به ذهنم اومد...این 21 روز برای من با آگاهیه بیشتری گذشت....آگاهی روی حسهام و اینکه چقدر حجم دلخوریهام و ناراحتیهام و حسهای بدم کم شده...خدا رو شکر اول به خاطر اینکه به این آگاهی رسیدم که میخوام از این حسهای بد رها بشم و دوم به خاطر این راهی که به ذهنم رسید...هرچیزی رو 21 روز تمرین کنی میشه جز عادات انسان...این 21 روز هم برای همین بود ولی من میخوام این تمرین رو تا 40 روز ادامه بدم و با 19 روز باقی مونده یه جورایی تثبیتش کنم...هرکی هست بگه خوشحال میشم اگر شما هم تمرین و انجام دادین چیزایی که دستگیرتون شده رو به اشتراک بزارید...اگر هم مقاومت داشتین باز هم اون مقاومت رو بنویسید :)

یک تمرین دیگه که دارم انجام میدم اونم به مدت 21 روز انجام یک سری حرکات برای باز شدن قفسه سینه و شانه ها ....خب کسایی که کارشون مثل من نشستنیه می دونن که طرز اشتباه نشستن و کلا همین نشستن به مدت طولانی چه بلایی سر بدمنمون میاره...من تصمیم گرفتم با آگاهی بیشتری روی بدنم کار کنم خیر سرم می خوام مربی بشم :)...جلسات ماساژ درمانیم یکی از کارهایی بود که انجام دادم...الان هم دارم این سری حرکات رو انجام میدم برای باز شدن قفسه سینم جایگاه عشق و محبت...یک فیلم 12 دقیقه ای و حرکات کششی موثر برای این قسمت مخصوصا عضله پشت بازو که اکثرا ضعیفه چون زیاد ازش کار نمی کشیم....این رو هم دارم هرروز انجام میدم به مدت 21 روز ....توی حرکات مربوط به قفسه سینه همه مربیها یک چیز مشترک رو تکرار میکنن اونم اینه که قلبتون رو باز کنید...پس..

به نوشتن دعاها ادامه میدهیم با قلبی گشاده و آگاهی بیشتر وبیشتر تر
یوگا نوشت: دیروز سر کلاس یوگا بحث جالبی شد بحث سر رفتارای بد و زیر آب زنی سر کار....این کلاسمون بچه ها اکثرا یا مثل خودم دارم دوره مربیگری میبینن یا مربی هستن یکی از بچه ها که تو دوره هم هست گفتش ولی محیط یوگا که نباید اینطور باشه؟؟ ...مربیمون گفت اتفاقا نقابهایی که تو یوگا هست بیشتر میشه....شما یه آگاهی پیدا میکنی و همین آگاهی باعث ایجاد نقابهایی میشه بزرگتر و بدتر و حرفه ای تر از بقیه....از اون روز این حرف ذهنم و مشغول کرده...نسبت به رفتارم ...نسبت به همین نوشته هایی که اینجا مینویسم....قبلنا نمیخواستم چیزی در مورد چاکراها بنویسم یا سیستمها انرژی و یا دریافتهایی که داشتم هرچند خیلی مبهم.. یعنی میترسیدم بعد یکی دو تا از دوستان گفتن بنویس منم نوشتم....هرچند تو اینترنت هم سرچ کنید زیاد هست ....و یا همین تمرینها.. همش می ترسم نکنه منم از یوگا و این آگاهی برای خودم نقاب بسازم؟؟؟!!!!!
نوشته زیر از سایت دکتر شیری هست من که از خوندش لذت بردم امیدوارم شما هم دوستش داشته باشی:)
وقتی پای حرف استادی رفتی که مستت کرد ،کتاب خاصی خوندی که جانت را روشن کرد ،موسیقی فاخری شنیدی که گرمت کرد ،
نگذار طعم دانش ، روشنایی و گرمای جدیدت با معاشرتهای بیهوده یا مطالعات بی ربط یا وقت گذرانی های مهم برای بقیه ولی بی اهمیت برای تو ،
حرام شود
نگذار صداهای دیگر ، هارمونی موسیقی فاخرت را بهم بریزند ،
باید کاری کنی آن طعم ” بزرگ شدن” در جانت بماند
برای “بزرگ ماندن” باید هم کارهای بزرگ کرد ( ان الله یحب معالی الامور) ؛ هم بزرگ رفتار کرد هم با آدمها ی کوچک و ایده های کوچترشان دم خور نبود
خلاص!