سلام عزایزن من حالتون خوبه؟؟؟شرمنده اینو پرسیدم می دونم با خر کاریام خیلی وقتا حالتون و بد کردم ولی خودتون شاهدید خیلی وقته به فکرتونم و فهمیدم چه بر سرتون که نیاورده ام...معذرت معذرت معذرت معذرت معذرت...الان که فهمیدم دارم سعی میکنم سالم بشید خوب بشید سرحال و ورزیده بشید خودتونم شاهدید از استخر و جکوزی سنا بخار و ماساژ تا انواع حرکتایی که مخصوص شماس ازتون دریغ تکردم تو این دو سال ..


... می دونم نصف اونی که اذیتتون کردم باید صبر کنم من خیلی دوست دارم دستام از پشت به هم برسه خیلی دوست دارم چرخ بشم خیلی دوست دارم عاشق بشم....بله دیگه همش بستگی به شما داره....به شما عزیزانم...می دونم قبلنا با رابطه های کج و کولم اذیتتون کردم و کلی انرژی اونجا جمع شده و قفل شده میدونم با این ذهن شلوغ و کار فکریم زیادی ازتون کار کشیدم و این سر سنگین داره اذیتتون میکنه میدونم خیلی وقتا  غصه عالم و خوردم و همش اومده ریخته اونجا می دونم همش و کارماشم دادم دیگه دارم میدم دیگه بدی که به شما کردم ...وقتشه که باز بشید چون این مدت حواسم فقط به شما بوده که خوب بشید نشون به اون نشون که دردتون کمتر شده....من هزار قدم اومدم شمام بیاین ....بازم معذرت معذرت به خاطر تمام این کارای بدی که از رو نادونی کردم ولی الان با آگاهیه عشق دارم بتون میرسم...بوس و عشق برای ذوزنقه ای عزیزم بوس و عشق برای سه سر خوشگلم و بوس و عشق برای پکتورال عاشق و پر محبتم :)

آرزو نوشت: این پست یکی دیگه از آرزوهای منه...دیروز سر کلاس یه حرکت و خوب انجام دادم مربی اومد گفت همه چیت خوبه ها این ماهیچه های پشتت یکم ماساژش داد با ماساژ خالی هم درد میگیره مخصوصا سمت چپم بش گفتم چیکارش کنم هرکار ی میکنم همینطور قفل گفت ماساژ گفتم رفتم بخدا گفتش به خاطره کارته دیگه معمولا کسایی که زیاد فکر میکنن یا کار فکری دارن یا زیادی غصه میخورن و اکثرا هم خانومها ناحیه پشتشون بسته میشه ...تازه من الان خیلی بهتر قبل شدم ولی همچنان همینطوره امیدوارم این نامه و انرژیهای شما کارساز باشه:)

قول نوشت: قول میدم هروقت تونستم چرخ شم یه عکس مثله عکس صفحه اول بگیرم بزارم اینجا :))

خواهر نوشت : نشسته بودیم با خواهرمون می گفتیم که عجیب هوس کردیم آت و آشغال بخوریم منظور فست فود و چیکار کنیم ماه رمضانی دوست درایم بریم تو خانه کنتاکی مرغ و قارچ و پیتزا ههمه چیش سفارش بدیم با کلی سس بخوریم که اشباع بشیم که یهوساعت ده شب خواهر ما که در امر شکم یک پروفشنال هستند هوس پیتزا فرمودند و از آنجا که همیشه پول تو جیبیش ته کشیده یاد کیف پول من افتادند و شروع کردند به لوس بازیهای خواهرانه و خر کردن ما...تا ما مشغول حساب و کتاب شدبم سریعا شماره یه پیتزایی را گرفتند و گوشی رو کردن تو حلقوم ما...ما هم هرچی سفارش دادیم دوبار پولش و پرسیدیم یه وقت زیاد نشد خیلی:)...بعد عملیات مخ زنیشون و سفارش بهش میگم بیا ماساژم بده آرزوت و برآورده کردم میگه این که آرزو نبود قصد بود آرزو چیزیه که آدم بش نمیرسه ولی قصد اینطوری نیست من داشتم بهت درس زندگی میدادم پگاهی گوگولی مگولی...منم بلند شدم گفتم خواهری الان اشتباه کردی زنگ که زدم سفارش و کنسل کردم قشنگ فرق آرزو قصد واست جا می فته..که باز شروع کرد به لوس بازی و خر کردن اینجانب....