خیلی مهمه آدم تا تو این دنیاس زندگیشو به یه لذت همیشگی پیوند بزنه ...لذتی که همیشه باهاشه همه جا هر زمان...تنها آدمای خوشبخت همچین چیزی رو پیدا میکنن یک دل مشغولیه واقعی برای خودشون دارن دل مشغولیه واقعی که هیچکس بجز خود اون آدم نمیتونه اونا رو از اون دل مشغولی جدا کنه...من جز اون آدمای خوشبختم:)...

از همون مهر 85 که پام و گذاشتم در محراب عشق...از همون غرویی که اولین شاواسانا رو تجربه کردم...از همون روزایی که بعد از تمام شدن ساعت کاری راهی میشدم سمت کلاس یوگام...وقتی خودم و با اون چیزی که بودم مقایسه میکنم به خودم افتخار میکنم...اینکه چقدر پیگیر انواع کلاسها رو میرفتم...اینکه چقدر با صبر پیش رفتم و پیش رفتم..اینکه چقدر طول کشید تا این آگاهی رو آگاه شدم...اینکه خودم رو جسمم رو روحم رو روانم رو شناختم و پذیرفتم و شکرگزاری کردم وسعی کردم بهتر و بهتر بشم...و در طی این مسیر تمام مسیر شد تمرین راه(به قول ساندیای عزیز) ...کسایی که من واز نزدیک میشناسن بهم میگن حتی طرز راه رفتنم هم تغییر کرده...و اینا همه برای من افتخاره و لذت بخش...من این آگاهی رو تو بچه های یوگا میبینم...این تیز بودن رو...تو مربیهامون...الان که دوره مربیگری رو میرم بیشتر و بیشتر می فهممش و چقدر از اون جمع هفتاد نفریمون لذت میبرم...شعور یوگایی و اون انرژی روان رو میشه تو بعضیهاشون به راحتی حس کرد...یه بار یه نفر بهم گفت به نظر من اگه کسی تا آخر عمرش کد زدن رو تجربه نکنه یه بخش مهم از زندگی رو از دست داده ولی من به عنوان یه برنامه نویس میگم که اگه کسی تا آخر عمرش کد زدن رو تجربه نکنه هیچ چیزی رو از دست نداده ولی اگر تو عمرش یک سلام بر خورشید یک پاوان موکت آسانا و یک شاواسانا رو تجربه نکنه بخش بزرگی از زندگیشو مفت باخته..