می دانی...بعضی وقتها آدم دوست دارد شکست بخورد..دوست دارد زمین بخورد ...و دوباره بلند شود...میدانی ...بعضی وقتها آدم دلش میخواهد بیفتد در قعر سیاهی بعد هی تقلا کند تا روزنه بسازد تا نور ببیند...میدانی ....بعضی وقتها دوست داری بشکنی...خورد شوی...محو شوی ..و دوباره بسازی..دوباره...میدانی بعضی وقتها خودت خودت را می اندازی در کوچه ای که میدانی بن بست است...بی کله میروی تا ته کوچه..یک نفس...میرسی به بن بست...آنگاه آنجا مینشینی و نقشه راه میکشی...
....می دانی زن بودن دیوانگیهایی دارد که تو هیچ وقت نخواهی فهمیدشان...


این روایت هر ماه ی زنانه گیهای من است

پ.ن: عکس از Connections