صدای تو خطهای من...
من خط بودم...همه اش خط بودم شاید سه تا شاید پنج تا....تمام خطهایم موازی بودند خاموش بودند...اگر صدایی بود باز هم صدای خاموشی بلند تر بود ...تو از کنار خطهایم عبور کردی ...تنها عبور کردی و زمزمه ای آرام....و ناگاه نتهایت بر خطهایم نشستند...یکی بالا...یکی پایین و آن یکی درست میان خطها...نشستند آنقدر آرام آنقدر سبک که من نفهمیدم...تنها درک زمزمه همیشگیت شد موسیقی زندگیم....من موسیقیِی شدم لایت و تو هم...

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 8:12 توسط پگاه
|