زنانه ها...زنانه ها...
آب گرم...شره میکند بدن زیبایت را....قوسها را منحنیها را...و با ردی از خون از انگشتان پاهایت سرازیر میشود بر سرامیکهای سفید....سفید...قرمز....آب گرم....و بوی خون .....قرمزیش قوی تر میشود...سرت گیج میرود...گویی خودکشی کرده ای....لخته ها...لخته ها یکی یکی از بدنت خارج میشود...این یکی دستش بود...این یکی پایش...این یکی تپنده است می توانست قلبش باشد و این یکی انگشت کوچک پای چپش....و تو چه صبوارنه این خودکشی هر ماهه را ...چه مادرانه ... چه تنها ...این خودکشی هر ماهه را صبوری میکنی...لخته ها که خارج می شوند ضعف میکنی...گویی تکه ای از تو را میکنند....و آب تکه های دست و پا و قلبش را سرازیر می کند به چاه فاضلاب...درونت که زدوده شد از تکه های دست و پا و قلبش...تمام که شد این خودکشی هر ماهه...زندگی را میمکی...و تو چه زیبا زنانه هایت را زمزمه میکنی...زنانه هایت را زندگی میکنی...زنانه هایت را با تمام بوی خونی که می دهد دوست داری...

پ.ن: می دونم گذاشتن آهنگ رو وبلاگ یه کار غیر حرفه ای و خوب نیست...ولی من که اینجا تمرین رفه ای بودن نمی کنم که...یه چیزی کشفیدم...یه صفحه باز کنید بعد تا دی دی دی دی دیه اولش تمام شد یه صفحه دیگه ترکیب دو تا آهنگ خیلی قشنگ میشه...رویایی:)