بهترین سال زندگی شما-2
دومین کتابی که دست گرفتم اینه...خیلی نوشته های دبی فورد رو دوست دارم همشون یه پیام مشترک دارن...بازگشت به درون مواجه با هرچه که اون تو هست پذیرش.. آگاه شدن بهشون و تمرین تمرین تمرین تمرین تا این آگاهی در لحظه لحظه زندگی به صورت سیال در بیاد....ببخشید دبی جون اگر جایی چیزی رو اشتباه گرفتم و اصلا منظور تو اینا نبوده ولی خب دریافت من این بوده...دومین کتابی که بعد از راز سایه دست گرفتم این کتاب بود و سعی کردم تمریناشم انجام بدم سعی کردم چون بچه ها جون از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهون همین کتابا رو هم به زور زحمت می خونم واقعا وقت ندارم معمولا یه نیم ساعت قبل خواب کتاب میخونم و بعد عینهو خرس می خوابم کمبود خواب دارم وحشتناک چون تقریبا هرروز بغیر از جمعه ها باید ساعت 6 از خواب بلند شم..الان اینا رو نوشتم دلم به حال خودم سوخت...ولی این روزای پر کارم میگذره البته بیشتر دوست دارم خوابم بیشتر بشه یعنی اینکه حداقل تا 7 بخوابم یا 8 ...
این شعر و من پارسال تو یه کتاب دیگه خوندم گذاشتمش اینجا دبی هم انگار خیلی دوسش داشته چون اونم تو کتابش آوردتش میتونید از اینجا بخونیدش

بهترین سال زندگی میگه
1- اول از همه اون پنداره ای که از خودتون دارید و پیدا کنید...اصلا دارید یا نه...من داشتم از بچگی داشتم و دارم همیشه تو ذهنم بوده و هست یه هدف یه قصد...
2-ببنید یعنی نبینید خودتون رو تو اون شرایط تصور کنید و ببنید احساساتی رو که دارید ...احساساتی که بعد از رسیدن به هدفتون براتون ایجاد میشه...اونا رو بشناسید و سعی کنید راههایی رو پیدا کنید که همین احساسات رو به شما میده راههای کوچیک راههایی که همین الانم می تونید انجامشون بدین
3- اینجاش برمیگرده به راز سایه برگشتن به خودمون شناخت داستانمون مواجه شدن با اون و التیام گذشتمون...باید پاک بشیم از کینه و حسادت و احساسهای بد تا درونمون خالی بشه برای چیزهایی که قرار با آگاهی وارد جسم و روح و ذهنمون کنیم...بقول خود دبی یک لوح پاک ایجاد کنیم..این بخش یکم دردآوره ولی انجامش بدین من انجام دادم حتی برای بخشیدن کسایی که خیلی کینه ازشون داشتم از نوشتن جملات استفاده کردم نمی تونستم ببخشم اوایل واسه همین به خدا میگفتم من نمی تونم تو اگر می تونی ببخش ولی می دونید بعد از یک مدت چه اتفاقی افتاد...دیدم می تونم ببخشم و اونها رو از ذهن و زندگیم بیرون بندازم...
4-یعد از این مرحله باید آگاه بشیم به بازیهایی که اغلب مربوطه به ذهنمونه...اونا رو باید بشناسیم..دبی چند نوع بازی رو گفته...ماله من گفتگوی منفی بود و سرزنش کردن دیگران!!!... آگاه شدم بهش تا میاد سراغم می فهمم خودشه..مچ خودم و میگیرم نمیذارم غرق بشم تو فکرای منفی...ناراحت و دلواپس میشم ولی زمانش خیلی خیلی کوتاهتر از قبل شده...فقط کافیه بازیتون رو بشناسد بهش آگاه باشید که دبی جون انواعش و توضیح داده..و همینطور که اینجا هم گفتم بزارید شلاقها تازیانه بزنن و فریادها گوشتون رو کر کنه ولی این دو نباید باعث عملی بشه فقط مشاهده
5- بعد از اون دبی میگه که اون پنداره رو تبدیلش کنیم به چند تا هدف که بشه اندازشون گرفت...یک برنامه ریزی یک ساختار و یک کنترل پروژه حتی می تونیم از کسی بخوایم که کنترل کنه در زمانهای مشخص تا کجا پیش رفتیم..
در ادامه دبی عقیده داره برای رسیدن به آنچه که می خوایم نیاز به یک شخصیت محکم داریم...شخصیتی که ایمان داشته باشه به اون چیزی که می خواد...همینطور میگه باید هرروز چند لحظه از زندگیمون رو ثبت کینم سریع و بدون مکث و آگاهی از لحظات زیبای زندگیمون نگذریم...یک توقف کنیم و با آگاهی اون لحظه رو به حافظه دراز مدتمون بسپاریم...آگاه باشیم به گذر لحظه لحظه عمرمون و لحظات و روزهای خوب رو ثبت کنیم..:)
در کل که نظر من اینه که اون هدف داشتنه خیلی خیلی مهم تر تره...هدفی که از وجود و درون آدم باشه و همراه ذات آدمی باشه جایی برای تنبلی و هدر دادن وقت نمیذاره :)...در آخر که مسیولیت زندگی خودمون رو به عهده بگیریم و اگر مقاومتها ی درونی داریم که مانع از این میشه به اون چیزی که لایقشیم برسیم سعی کنیم برای خاطر دیگران و عزیزانمون الگویی بشیم موفق ...بله خیلی از ماها مقاومتهایی ناخودآگاه داریم در مقابل موفقیت در مقابل اینکه استعدادهای خودمون رو اونطور که واقعا شایسته است نشون بدیم....اگر این مقاومتها مانع از رسیدن به اون چیزایی میشه که لایقشون هستیم و مدام به شکلای مختلف جلو پیشرفت مارو میگیرن میشه از این راه وارد شد که من اینکار و میکنم برای بچم برای جامعم برای خانوادم...
این کتاب کتاب فوق العاده ای من اینو پارسال اسفند گرفتم ...ولی نشد قبل سال نو بخونمش ...با خودم قرار گذاشتم تا آخر فروردین تمامش کنم...تمامش هم کردم دیشب:) اینارم خورد خورد نوشتم هرفصل و می خوندم یه چند خطی می نوشتم..بهتون پیشنهاد میکنم حتما حتما بخونیدش...از ادینه بوک هم می تونید سفارشش بدین بعد یه هفته کتاب دستتونه....
راستی فروردینم گذشت...واسه من طولانی گذشت...یه چیزی بگم بهم نخندینا بازم لپ تاپم خراب شد...یعنی من مصداق واقعیه همون کوزه گرم که از کوزه شکسته آب میخوره ها:)...
اعتراف نوشت: منبع اصلی من برای خرید کتاب اینترنته ...یعنی نشستم حساب کردم بخوام برم تا کتابفروشی بگردم و تحمل ترافیک شلوغی و دود اینا حالا آیا کتابه گیر بیاد آیا نه...به این نتیجه رسیدم خرید اینترنتی به صرفه ترِ از سایتای مختلف هم خرید میکنم...تا حالام کلی کتاب سفارش دادم یه سریشم برگشت خورده ...داشتم میگفتم که چند روز پیش کلی کتابای که توی زیر زمین ما هستن به اتاقهای بالا انتقال یافت بعد ما دیدیم کلی از کتابایی که سفارش داده بوده بودیم توسط پدر جان خریداری شده بوده بود!!!!...مثلا تماشا در سکوت...کتابای کارن هورنای...و کلی کتاب دیگه...نتیجه اینکه اینقدر گشاد نباشید قبل اینکه بشینید پشت این سیستم لعنتی فرت و فرت کتاب سفارش بدید یه نگاهی به کتابخونه بندازید...
خوشحالی نوشت:الان یه کتابی دارم می خونم خدا ...ماه..گل...خورشید...به سختی هم گیرش آوردم یعنی کلی تو نت سرچ کردم تا بالاخره یه جا چاپ 91 رو با قیمت یه کم بالاتر از دوبرابر چاپ قبلش پیدا کردم...یکم حجمش زیاده ...و خب فک کنم باید چند باری بخونمش...ولی سعی میکنم خورد خورد بنویسمش ...:)