زمانی که گذشته شلاقهایش را محکم بر تنه نحیفت فرو می آورد

و با بی رحمی نمیخواهدماندنی برای اکنونت به جا بگذارد

زمانی که خواسته هایِ درونِ نطفه فریاد میکنند و ترسی عمیق از نزاییدنشان تمامی وجودت را احاطه میکند

که لحظه لحظه هایت را بدونِ لبخندِ زندگی میگذرانی

آن هنگام فقط نظاره گر باش

آرام بدونِ کلامی و پذیرایِ دردِ شلاقها و فریادها

آنگاه خواهی دید الهه ای را که با غرور از دورونت سر بلند میکند

و تو قهرمانِ خودت خواهی شد