شلاقها, فریادها
زمانی که گذشته شلاقهایش را محکم بر تنه نحیفت فرو می آورد
و با بی رحمی نمیخواهدماندنی برای اکنونت به جا بگذارد
زمانی که خواسته هایِ درونِ نطفه فریاد میکنند و ترسی عمیق از نزاییدنشان تمامی وجودت را احاطه میکند
که لحظه لحظه هایت را بدونِ لبخندِ زندگی میگذرانی

آن هنگام فقط نظاره گر باش
آرام بدونِ کلامی و پذیرایِ دردِ شلاقها و فریادها
آنگاه خواهی دید الهه ای را که با غرور از دورونت سر بلند میکند
و تو قهرمانِ خودت خواهی شد
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 9:29 توسط پگاه
|